26 نفر از بچه های کلاس اپتیک دکتر فلانی( از اعضاء هیئت علمی دانشگاه فلان و تحصیل کرده در فلان کشور) افتاده بودندو بچّه ها ساعت 6:30 بعد از ظهر منتظر استاد بودند تا در مورد نمره با هاشون صحبت کنند. از قضا تو اون ساعت دانشکده تقریباً خالی شده بوده. استاد به ترتیب دانشجو ها رو صدا می زدند و هر یک به تنهایی وارد اتاق سوت و کوری که در دالانی در انتهای اتاق جمعی اساتید است وارد می شوند؛ تنها با استاد.

گویا استاد معظم دختر های زیبا و خوش تیپ رو انتخاب کرده بودند و تمامی رو بر پایه اهدافی انداخته بودند!

ابتدا یکی از دوستان وارد می شه.

استاد: خانم بیایید جلو تر ببینم؛بینیت رو کجا عمل کردی؟ اومدی به خاطر خوشگلیت نمره بگیری؟ بیا جلو ببینم.

و استاد دست دختر رو می گیره و دختر متعجب، می لرزه.ازدواج کردی یا نه؟...

دانشجو: استاد من فقط می خواستم توی نمره ام تجدید نظر کنید.

استاد: حالا وقتی رفتی بیرون نگی من چه کار کردم ها! پاس شدی!

از اتاق بیرون می آد و میره یه گوشه می شینه و شروع به گریه کردن می کنه. آخه استادی که چند ماه ازش یه اسطوره ساخته بودی،حالا به خودش اجازه میده با قضاوت از ظاهر دختر این جوری باهاش رفتار کنه. دیگه تو زندگی به کی میتونه اعتماد کنه؟ کی رو میتونه قابل اعتماد بدونه؟ وای خدایا! استادش! استادی که همه روش حساب می کردن....

نفر بعدی رو صدا می زنه که برای دوستش که مسافرته، رفته نمره بگیره.

دختر وارد میشه و میگه استاد من برای دوستم اومدم نمره بگیرم و هر کاری که بگید انجام میدم.

استاد:اِاااِ  حالا بیا جلو بگو ببینم چه کارا بلدی!

دختر که متوجه میشه استاد، حرفش رو جور دیگه تفسیر کرده، حرفش رو این جور  اصلاح می کنه :

استاد، منظورم این بود که من تو مدرسه و آموزشگاه های مختلف کار کرده ام و هر جور پروژه ای که لازم باشه رو براش انجام می دم.

استاد، دست این دانشجو رو هم می گیره و میگه نگفتی چه کار های دیگه ای بلدی؟!

دختر با خشم میگه:استاد، پدر من عضو هیئت علمی دانشگاه فلان هستند و استاد گستاخی رو از کار برکنار کردند،شما هم احتیاط کنید!

و بعد از اتاق خارج می شه و در حین خروج ،استاد میگه: نمره اش رو بردم رو نمودار!

 خوشبختانه دوست من از این دست زدن های چندش آور جان سالم به در برد.امّا بنده ی ِ خدا تا چند روز گریه می کرد و اعتقاد داره اگه بچه ها قبل از رفتن او نزد استاد، موضوع رو فاش می کردند او هم بی خیال نمره و ارشد و این حرف ها می شده. می گفت از آن روز تا به حال تمام صحنه های کلاس و تمام نگاه های استاد رو تفسیر حرام می کنه و هنوز هم نمی تونه باور کنه که از استاد به این موقری همچین عمل کثیفی سر زده باشه.