من عاشق کودکان هستم. دوست دارم تو دنیای قشنگ بزرگشون غرق بشم.

از این که توانایی این رو دارم که هر کودکی رو عاشق خودم بکنم، به خودم می بالم و خودم رو خیلی دوست دارم؛ و بچه ها رو بیشتر:)

کودکانه

مادر، برای خرید از منزل بیرون آمده بود. دختر کوچولوی دو- سه ساله اش هم بلافاصله پشت سرش، از خانه بیرون آمده بود.

مادر، بچه را که دید، گفت: چرا خونه رو تنها گذاشتی؟

و پاسخ کودک:

خونه نمی ترسه!!!:))

مثلاً عشقولانه!

دخترک مدام بر می گشت و لبخند می زد. پسرک هم پاسخ لبخند های شیطنت آمیز دختر را می داد.

به ایستگاه آخر رسیدند. یکی شدند. آهسته آهسته قدم بر می داشتند؛ مثل دو تا کبوتر عاشق که سال های سال همدیگر را می شناسند.

دخترک هنوز سبیل ها یش پشت لب ش بود!

 پسرک هنوز سبیل ها یش پشت لب ش نبود!

گوسفندانه:)

لیبلی از گوسفندان روی در یخچال، اتاق روبروی ما، خوابگاه!

حال، این که، این ها نماد که ها هستند ش، بماند!

تصویر گویا ست. زیبا ست و ساده!

گهگاه، ضیافتی بر پا ست و مجلس شب شعری با حضور گوسفندان :)))))))

 

 :)

 

 

پی نوشت: کی بود می گفت من این عکس رو تو وبلاگ  نمی ذارم؟! زهی خیال محال:))

 

 

آخ روزگار!

"یه نفر خوابش می آد، واسه خواب جا نداره

یه نفر یه لقمه نون واسه فردا نداره

یه نفر می شینه و اسکناس ها شو می شمره - می خواد امتحان کنه تا که داره یا نداره

یه نفر از بس بزرگه خونشون گم می شی توش

اون یکی اتاقشون واسه همه جا نداره

بابا می خواد واسه دخترش عروسک بخره - انتخابم می کنه پولشو اما نداره

یکی دفترش پر از نقاشی و خط خطی ه

اون یکی مداد برای آب و بابا نداره

یکی ویلای کنار دریاشون قصر ِ ولی

 اون یکی حتی تو فکرش آب دریا نداره

یکی بعد مدرسه توپ چل تیکه می خواد - مامانش می گه که اینا گرونه، اینجا نداره

یه نفر تولدش مهمونی ه، همه می آن

یکی تقویم واسه خط زدن رو روزا نداره

یکی هر هفته یه روز پزشکشون می آد خونش

یکی داره می میره، خرج مداوا نداره

یه نفر می ارزه امضاش به هزار تا عالمی

 یکی بعد عمری رنج و زحمت، امضا نداره

یکی از واحدای بالای برجشون می گه

یکی اما خونشون یه اتاق داره، بالا نداره

یکی پول نداره تا دو روز به شهرشون بره

 یکی طاقت واسه صدور ویزا نداره

بچه ای که تو چراغ قرمز می فروشه گل - مگه درس و مشق و شور و شوق و رویا نداره

یه نفر تمام روزا و شباش طولانی ه - پس دیگه نیازی به شبای یلدا نداره

بعضی قلبا ولی دنیایی واسه خودش داره - یه چیزایی داره توش که توی دنیا نداره

همیشه تو دنیا کلی فرق ه بین آدما -  این یه قانون شده و دیروز و حالا نداره

خدا به هر کسی هر چیزی دلش می خواد بده - همه چی دست اونه ربطی به شعرا نداره

آدما از یه جا اومدن، همه می رن به یه جا - اونجا فرق ِ میون فقیر و دارا نداره

کاش یه روزی بشه که دیگه نشه جمله ای ساخت،

 با نمیشه،

با نشد،

 با نداره!"

 

*شازده

پی نوشت: الان دیدیم پینگ شدم:دی

بسیار ممنونم از مهربانی که این زحمت رو کشید. ممنونم:)

 

 

 

 

 

:)

این هم از حل چند تا از مسائل جکسون :دی

Jackson Electrodynamics Solutions

Jackson's Electrodynamics solutions

حالا اگه آقایون نگویند که راه حل ریاضی ش درسته و فیزیکی ش منطقی نیست!

بروید و حالش را ببرید:))

دوزخ و برزخ!

بعد از ظهر یک روز زیبای پاییزی.

 لذّتی مبسوط می برم از شنیدن نوای نامجو؛ آن هم با زیر صدایی از یک خانم بسیار شبیه به صدای خودم!

دوزخ-مرغ شیدا.

و همچنان در این اندیشه، که با الکترودینامیک جکسون چه کنم؟:(

 

اندر احوالات من

روز های سختی است، آسان می گیرمش! راه، راه جدیدی است، طولانی است، کوتاه می بینمش. خوش می گذرانیم. هم در قطار و هم در دانشگاه، هم در تهران و هم در اینجا! هر هفته یک ماجرای جالب اتفاق می افتد، خاطره می شود. یک هفته، پسر ها بی غیرت اند، هفته بعد با غیرت می شوند! یادم باشد روی پسر های باجنبه آب بپاشم ( آب پاشیدن بر اثر باز کردن بطری آب یخ!). با دوست گلم می رویم تهران و می آییم، هر هفته. می خندیم و می خندانیم، می خندیم به زندگانی سخت مان. بی رگ می شویم:)) یکی از هم اتاقی هایم اینجا در خوابگاه می ماند، انتظار می کشد تا ما ۳ نفر بیاییم و شلوغ کاری کنیم. مهربان است، شیرین، مثل عسل:)

سرعت اینترنت، اینجا فوق العاده است، بی نظیر ه بی نظیر! وقتی اینترنت پر سرعت اینجا را می بینم از شدت هیجان به کل یادم می ره که اصلاْ قرار بوده چه کار کنم (ندید بدید بازی ه دیگه:)) )

امروز هم که اصلاْ سر کلاس هواسم به درس نبود، قبل از کلاس این خبر رو خوندم، بال در آوردم:دی تا به حال از شنیدن خبر ازدواج هیچ کدام از دوستان این قدر خوشحال نشده بودم، حتی لنا!   آرزوی خوشبختی می کنم براشون.

کوانتوم چی  می گه؟

آیا می تونید تصوّر کنید که روزی آدمیزاد بتونه از دیوار عبور کنه؟ بتونه سفری به گذشته و یا آینده داشته باشه؟! بله، درست مثل همه فیلم های تخیّلی که می بینیم.

کوانتوم و نسبیت، درست همون چیزی هست که اگه به اندازه کافی توش تبحّر پیدا کنیم، می تونیم به جایی برسیم که حتی توانایی این رو داشته باشیم که حتی از دیوار هم رد بشیم. (نخندید، داستان برادران رایت رو به خاطر دارید؟)

فکر می کنم همه بدونن که حداکثر سرعتی که می تونه وجود داشته باشه،  سرعت نور ه  و تا به حال، بشر نتونسته به سرعت نور برسه و در حال حاضر تنها نتیجه رضایت بخش، در طول این چند ده سال که کوانتوم نسبیت پایه ریزی شده، این بوده که تونستند نور رو به تله بیندازند. چنانچه روزی بتونیم به سرعت نور برسیم، می تونیم به معمّای حیرت انگیز مون، پاسخ بدیم!

در کوانتوم می تونیم، احتمال، خلق کنیم. یعنی مثلاً موجودیت چیزی رو که زمانی وجود داشت و دیگه وجود نداره رو دوباره حاصل کنیم؛ یعنی خلق احتمال ِ وجود! از این رو گروهی با فلسفه کوانتوم مشکل دارند و مقابلش موضع می گیرند (از جمله یکی از اساتید دوره کارشناسی خودم!)؛ کوانتوم، جاهایی علّیت رو زیر سوال می بره.

هر چی فکر کردم که از کوانتوم، حرف های ملموس بزنم، جوری که هیچ فرمولی توش نباشه و همه بفهمنش، این ها به ذهنم رسید؛ هر کسی که میتونه از این بیشتر برامون مثال بیاره (بدون آزمایش و این حرف ها) ازش ممنون می شمJ

 

پی نوشت: ای خداااا، من پینگ نمی شم:((

 

تکمیلی۱: مریم عزیز، در کامنت ها بحثی رو آورده که دلم نیومد اون تو بمونه و اینجا قرارش دادم:)              ببینید بچه ها یه آزمایشاتی هستش که نشون میده یه چیزی ذره هست یا موج. مثلا اگه شما توپی رو به طرف دیواری که دوتا سوراخ داره پرت کنید در یک لحظه توپ فقط از یه سوراخ عبور می کنه چون توپ ذره ست. ولی وقتی یه موج به دیواری با دو تا سوراخ می رسه تقسیم میشه و از هر دو سوراخ عبور می کنه به عبارتی احتمال حضورش پشت هر دو سوراخ وجود داره. تا اینجاش که سخت نبود؟؟
حالا اگه این آزمایشات رو برای نور انجام بدیم می بینیم که نور هم خاصیت موجی از خودش نشون می ده هم ذره ای! البته نور هرگز در یک زمان هر دو خاصیت رو نشون نمی ده و بسته به نوع آزمایش!! خاصیت مربوطه رو نشونمیده یعنی در واقع نور می فهمه که ما می خواهیم چه آزمایشی انجام بدیم و همون خاصیت رو نشون میده
اینجاست که میگن نور نه ذره است نه موج هم ذره است هم موج....

 

تکمیلی۲: نظریه عدم قطعیت میگه ما نمی تونیم در یک زمان هم مکان دقیق یک ذره رو بدونیم و هم اندازه حرکت (سرعت×جرم) دقیق اون رو به عبارت دیگه هرچی اطلاعاتمون در مورد یکی بیشتر میشه اطلاعاتی رو در مورد اون یکی از دست میدیم البته این مساله تو دنیایی که ما می شناسیم خیلی ملموس نیست چون یه ضریب خیلی خیلی خیلی کوچیک (قرار شد بدون ریاضی باشه!) هستش که مساله رو برای دنیای خیلی کوچکها مهم میکنه! مثلا وقتی باریکه الکترون از دو شکاف نزدیک به هم عبور می کنه نقش تداخلی (یه نقش و نگارخوشگل و منظم) که ناشی از بر هم نهش (دوستی وقاطی شدن الکترونها با هم!) الکترونهاست به وجود میاد و ما نمی دونیم کدوم الکترون از کدوم سوراخ خارج شده ولی اگه بخوایم مشخص کنیم کدوم الکترون از کدوم سوراخ خارج شده (یعنی مکان دقیق الکترون در اون لحظه) نقش تداخلی از بین میره به این میگن عدم قطعیت مکان-تکانه!
البته یه عدم قطعیت انرژی-زمان هم داریم که تو نسبیت بررسی میشه و من نمی دونم چطوری بدون ریاضی برای فیزیک نخونده ها توضیحش بدم!