کم کم دارد «روحیه کفش پاشنه بلند پوشی» ام تقویت می شود!
کودک که بودم، علاقه خاصی به پوشیدن «کفش تق تقی» داشتم؛ بزرگ که شدم، دوستش نداشتم.
و حالا ...
نمی دانم این نشانه پیشرفت است یا زوال؟
کم کم دارد «روحیه کفش پاشنه بلند پوشی» ام تقویت می شود!
کودک که بودم، علاقه خاصی به پوشیدن «کفش تق تقی» داشتم؛ بزرگ که شدم، دوستش نداشتم.
و حالا ...
نمی دانم این نشانه پیشرفت است یا زوال؟
بیدار شو عزیز
همراه شو عزیز
تنها نمان به درد
کاین درد مشترک
هرگز جدا جدا درمان نمی شود!
دشوار زندگی، هرگز برای ما
بی رزم مشترک، آسان نمی شود!
تنها نمان به درد
همراه شو عزیز
همراه شو!
همراه شو!
ای کسانی که در واگن قطار شهری ایستاده و یا نشسته اید!
نیک است پاسخ دادن به انسان هایی که با قطار روبرو از مقابل شما رد می شوند و دستی برایتان تکان می دهند و شادی به ارمغان می آورند!
"همه ی آدم ها ستاره ای دارند. اما برای هر کسی این ستاره معنایی دارد. برای بعضی ها که مسافرند، ستاره ها راهنما هستند. برای دیگران فقط نورهای کوچکی در آسمان اند. برای آنها که دانشمندند، ستاره ها معمّایند. برای آن مرد کاسب کار، ستاره ها ثروت اند. اما همه ی این ستاره ها خاموش اند. من، و فقط من، ستاره هایی خواهم داشت که هیچ کس نداشته است؛ زیرا در یکی از ستاره ها شازده کوچولو زندگی خواهد کرد! در یکی از آنها او خواهد خندید و شب ها وقتی به آسمان نگاه کنم، مثل این است که همه ی ستاره ها می خندند. من، تنها من صاحب ستاره هایی می شوم که می توانند بخندند. و وقتی اندوه و غم از دست دادن شازده کوچولو تسکین یافت - چون گذشت زمان همه ی غم ها را تسکین می دهد- از اینکه او را شناخته ام راضی و خشنود خواهم بود. همیشه دوست او باقی می مانم. دلم خواهد خواست که با او بخندم و به این خاطر گاهی پنجره اتاقم را باز می کنم و می خندم و دوستانم از این که آسمان را نگاه می کنم و می خندم، حسابی حیرت زده خواهند شد. من آن وقت به آنها می گویم: بله ستاره ها همیشه مرا به خنده می اندازند. و آنها خیال می کنند که دیوانه شدم. هه! یک مسخره بازی درست و حسابی! مثل اینکه به جای ستاره ها، دوست کوچکم تعداد زیادی زنگوله به من داده باشد؛ زنگوله هایی که بلدند بخندند."
و این هم شازده کوچولو با صدای ایرج گرگین
با تشکر از بهرام پرگاری به خاطر معرفی این لینک.