جای پای دوست
" ابرها رفتند.
یک هوای صاف، یک گنجشک، یک پرواز.
دشمنان من کجا هستند؟
فکر می کردم:
در حضور شمعدانی ها شقاوت آب خواهد شد.
دوستان من کجا هستند؟"
رخت باید بربست از این دنیای پوشالی پر تزویر!
دلم تنگ است.
.................................................................
خسته شده ام از این دنیای پر رنگ و ریای اینترنت. دلگیرم از رفیق های نارفیق؛ از دشمن های دشمن کش!
کم کم باید رفت. گیریم از دنیای واقعی نشه رفت، از اینجا که میشه!
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 11:16  توسط آرام
|
