"چقدر سخته که عشقت روبروت باشه، نتونی هم صداش باشی
چقدر سخته که یک دنیا بها باشی، نتونی یه رها باشی
چقدر سخته...
چقدر سخته که بارونی بشی هر شب، نتونی آسمون باشی
چقدر سخته که زندونی بمونی، بی در و دیوار نتونی همزبون باشی
چقدر سخته...
چه بد بخته قناری که بخونه اما رویاش حس ویرونه
چه بد بخته گلی که مونده تو گلدون، غمش یک قطره بارونه
چقدر سخته که چشمات رنگ غم باشه ولی ظاهر پر از خنده
چقدر سخته که عشقت آسمون باشه ولی آسون بگن چنده
چقدر سخته کلامت ساده پر پر شه، نتونی ناجی اش باشی
چقدر سخته که رفتن راه آخر شه، نتونی راهی اش باشی
چقدر سخته دلت پر باشه ساکت شی ولی تو سینه داغون شی
چقدر سخته که یک دنیا صدا باشی ولی از صحنه ی خووندن جدا باشی
چقدر سخته که نزدیک خدا باشی ولی غرق ادا باشی"
+ نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 12:44  توسط آرام
|
