تبليغاتX
یادداشت های فیزیکی

یادداشت های فیزیکی

خداوند عشق است و عشق...زندگی و زندگی...جسارت است!

دلم عجيب گرفته است!

"موسم دلگيري است."

"يك نفر دلتنگ است."

تنهايم. باور مي كني؟ ميان اين همه دوست، تنهايم!

"آدم اينجا تنهاست

و در اين تنهايي، سايه ي ناروني تا ابديت جاري است."

پس كجاست سايه ي نارون هستي؟ سايه اش هم دريغ مي كند از من؟

چرا نمي تركد اين بغض لعنتي؟

مرا چه مي شود؟

چرا به هيچ راضي نمي شوم؟

"از چه دلتنگ شدم؟"

 

پی نوشت:

بعضي نوشته ها را بايد از توي كامنت ها آورد بالا. حيف است آنجا خاك بخورند.

مثل اين نوشته ي فوق العاده ي جناب بهرام:

 

ما در بغضِ زندگی غوطه وریم. نگاه کن، این شوری پیرامون را بچش، خیال میکنی قطره اشک کیست که از روی گونه اش غلطیده و دارد زندگی ما را با خودش میبرد؟
تو و تنهایی ات میشوید دوتا. برخی ها حتی تنهایی شان را نیز ندارند و بعضی دیگر تنهایی شان را دارند و "خودشان" را ندارند و هستند کسانی که نه خودشان را دارند و نه تنهایی شان را. تو ثروتمندی که هر دوشان را داری.
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود، زنگ باران به صدا می آید...

یادداشتی فیزیکی بنویس در باره وزن مخصوص "دلتنگی"، و اینکه انحنای فضا در کجا این دلتنگی را منبسط می کند. آیاتاثیر "گراویتون" یک نگاه بر آن چقدر است؟ و چرا دلتنگی آدمی مثل "نوار موبیوس" سطحی پایان ناپذیر دارد و نمی دانیم که دو رو دارد یا یک رو؟
دل ما تنگ تر است یا چشم تنگ دنیادار سعدی و یا چشم تنگ روزگار؟
در درس های فیزیک تان نخوانده ای که با در معرض تشعشع قرار دادن کدام ذرات است که میتوان دلتنگی را در قطار نسبیت انیشتین سوار کرد، بی آنکه تو موقعیت "ناظر" بودن خویش را از دست بدهی؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 20:1  توسط آرام  | 

سرطان شناسي ابن سينا

ابن سينا مي گويد كه نام گذاري سرطان براي اين بيماري از دو سوي است: يكي اينكه غده ي سرطاني مانند خرچنگ است؛ ديگر اينكه اين غده مانند چنگال خرچنگ به بافت ها انگ مي اندازد(از اين رو آنرا در فارسي چنگار گفتند). ابن سينا خود دومي را شايسته تر مي داند و توصيه مي كند كه اگر غده پيشرفته تر باشد از در آودن آن پرهيز كنيد و به آزار بيشتر بيمار دست نزنيد چرا كه سودي ندارد. اما اگر پافشاري دارند بهتر است تا مي توانند ريشه ها را از بافت ها بيرون بكشند زيرا هر چه از آن بر جاي ماند خود به زودي تبديل به غده ي بزرگي خواهد شد. او مي گويد ريشه ي سرطان شناخته نشده است اما به گمان او بايد از چگال شدن تراوش هاي كبدي باشد(تكاثف صفرا) و مي افزايد اگر چنين باشد بهتر است براي پيشگيري هويج، سبزي و ماءالشعير مصرف كنيم. شگفت است كه از راديو بي بي سي در بخش پزشكي مي شنويم ريشه ي سرطان را نشناخته اند اما به شما توصيه مي كند هويج، سبزي و ماء الشعير مصرف كنيد!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 20:17  توسط آرام  | 

کجایی شاپرکم؟

 

 

شاپركم

پيچ جاده هاي كوهستاني افسانه اي را عاشقانه دوست مي داشتم براي چه؟ آمدن تو را انتظار مي كشيدم؟

تو آمدي شاپركم. اما از كجا؟ از پشت كوه من؟ آخ كه چقدر خسيسم من. كوهت را كوه خودم خواندم كه حتي مالكيتم قراردادي هم نبود! چقدر خسيسم من!

اما شاپركم، من كه طاقت آوردم. من كه خواستمت. نمي خواستم؟

خنده و گريه مان با هم نبود؟

تكيه دادي به كوه استواري كه به تو بخشيدمش. اما هرگز به تو خيانت نكردم. كردم؟ تو چطور؟

اصلاً آمدي كه چه؟ كه بروي؟ آه تو خيلي بازيگوشي شاپركم.

آن كوه استوارمان را ديروز ديدي پشت مه؟ اصلا پشت مه قايم شده بود كه چه؟ كه نبينم لرزشش را؟ لرزشش از براي رفتن توست؟

بيا شاپرك بازيگوش ديوونه ي من! بيا مادر! بيا دلم لك زده صدايم كني « بچه »!

من تو را به اين آساني بدست نياوردم كه از دست بدهم. پيچ جاده ها براي چه بود پس؟

امروز تو را گريستم.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 18:47  توسط آرام  | 

همین جوری؛ محض تنوّع! :پی

 There are those who think that love comes with a lifetime guarantee,

But we know from those around us that this may not always be,

It's the simple things that come between a father and a son,

But when they try to talk, the knives are out before they have begun; Well, that was me, and I have seen the light that shines for eternity,

Because I learned to say the word "I love you"

ببين چه قلبايي شكستن توي دست روزگار

ببين چشمايي رو كه گشتن پي نوري موندگار

از عشق و باور بايد كه آخر بشه لبريز دلامون

يه روزي هر جا پر بشه دنيا ازطنين صدامون

پس بيا با هر زبون تو هم بخوون

بخوون عاشقونه كنارم

فرياد بزن بگو: دوست دارم.

And this endless road that we are on, just keeps on going round,

But there's one destination that always is here to be found,

So come with me, and you will see the light that shines for eternity,

Be strong and learn to say the words" I love you"

فرياد بزن بگو:

دوسِت دارم.

The words "I love you".

دوسِت دارم.

 

*اجرایی از کریس دی برگ و گروه آریان                                                                               

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 15:33  توسط آرام  | 

با شمايم...آي!

"آي

با شمايم...آي!

اي شمايان! با شمايم، با ... شما،

                                 البته مي بخشيد.

هان، همين جايم، همين جا، كهكشاني آن سوي خورشيد.

در مدار غربت جاويد.

در دل تاريكي مطلق.

در كنار حق.

اندكي اين سو ترك، آري همين جايم.

چون شما؟ هرگز! مبادا اين!

كه در آن ناميده روشن تان فرود آيم.

كيستم؟ يك تكه تنهايي.

ترستان بيهوده است از من

آري، آري تك و تنهايم.

.

.

.

خواستم حرفي بپرسم،

تا بدانم رنگ خوشبختي

چيست؟

سرخ؟ يا خاكستري؟ يا زرد؟

سبز، يا آبي ست؟

و بدانم رنگ خوشبختي

نيز شب ها تيره تر گردد؟

و هوايش سرد تر؟ يا ... بگذرم، بگذر.

گر نشد پرسيد از ايشان هم نشد، باشد.

مي توان باري

شب كه شد از كهكشان ها پرسيد.

مي توان از بيكرانه ي جاودان پرسيد."

 

* م.اميد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 11:19  توسط آرام  |